داستان های ننه سرما
ننه سرما با عصبانیت رو به آنها کرد و گفت: «پس شماها بقچهی برف رو برداشتین. زود برید کنار باید به کارم برسم و برفها رو روی جنگل بریزم. بعداً سر فرصت حساب شماها رو میرسم».
جغد دانا جلو رفت و گفت: «ننه سرما خواهش میکنم اول به حرفهای ما گوش بده. ما بقچه رو ندزدیدیم. دیشب اومدیم همه چیزو برات بگیم، اما اونقدر خوابت سنگین شده بود که صدای ما رو نشنیدی».
پاندای مهربان ادامه داد: «برای همین بقچهی برفها را آوردیم، اما ردی هم گذاشتیم تا بتونی ما رو پیدا کنی».
ننه سرما با تعجب پرسید: «خب برای چی این کارو کردین»؟!
خرگوش چشم قرمزی سرش را پایین انداخت و گفت: «به خاطر من این کارو کردند. آخه بچههای من تازه بدنیا اومدند و اگه برف میبارید من نمیتونستم غذایی پیدا کنم و بچههام گرسنه میموندند و از سرما یخ میزدن».
ننه سرما گفت: «اما اگه الان برف نباره درختهای جنگل توی بهار گل نمیدن و میوه ندارن».
او به خرگوش کوچولوهای تازه بدنیا اومده نگاه کرد. ده تا خرگوش کوچولوی چشمقرمزی که مثل پنبه سفید و ریزه میزه بودند. ننه سرما پیش خودش گفت که باید کمکشان کند تا بزرگ شوند. کمی فکر کرد و گفت: «آهان فهمیدم چکار کنیم. من خرگوش چشم قرمزی و بچههاشو با خودم میبرم خونه، اینطوری هم میتونم برفها رو روی سر جنگل بریزم، هم تا آخر زمستون مواظب خرگوشها باشم».
خرگوش چشم قرمزی که خیلی خوشحال شده بود گفت: «منم قول میدم توی گوله کردن برفها کمکت کنم».
آن روز بچه خرگوشها به ننه سرما کمک کردند و از توی هواپیمای ابری همهی برفها را روی سر جنگل کاج ریختند. اینطوری کار ننه سرما هم کمتر شده بود و زودتر به خانه برگشت و شب کنار شومینهی توی هال یک سبد بزرگ گذاشت تا بچه خرگوشها توی گرما بخوابند.
داستان دوم:
لحاف ننه سرما
یکی بود یکی نبود زمستون بود و هوا سر بود. ننه سرما کجا بود ؟ تو آسمون.چی کار میکرد؟ تند و تند لحافشوتوی هوا میتکوند. ننه سرما لحافشو تکون میداد اما نمیدونست که لحافش سوراخه و پنبه ها ریزه ریزه از اون بیرون میریزن.طفلکی ننه سرما.ننه سرما لحافو میتکوندو پنبه ها همینجوری از سوراخ لحاف پایین میریختن.ننه سرما همینطوری که داشت لحافشو میتکوند یه دفعه حس کرد لحاف تو دستش سبک شده.همه پنبه ها پایین ریخته بود و لحاف خالی خالی شده بود.ننه سرما از آسمون به زمین نگاه کرد.
پنبه ها از آسمون به زمین میومدن و روی زمین میشستن. از اون طرف روی زمین کلاغا و خرگوشا روی پنبه ها میدوییدنو با خوشحالی فریاد میزدن : ریزه ریزه این برف آسمونه که داره میریزه . آخ جون برف آخ جون برف. ننه سرما گفت : ای وای ریزه ریزه این پنبه لحاف منه که پایین میریزه ؟ حالا چی کار کنم؟ بدون لحافم چه جوری بخوابم؟ ننه سرما یه کم فکر کردو بعد تکه ابر سفیدی رو روی شونه انداختو از آسمون پایین اومد.زمین پر از برف بود و همه جا سفید سفید شده بود.ننه سرما دستشو دراز کرد تا برفارو جمع کنه که یه دفعه تق کمر ننه سرما درد گرفت.ننه سرما آهی کشید و گفت :تق تقه پنبه حالا چه وقت کمر درده. حالا چی کار کنم ؟ چطوری لحافمو پر از پنبه کنم؟ وبا غصه به درختی نگاه کرد.یه کلاغ و یه خرگوش که مشغول بازی رو برفا بودن ننه سرمارو دیدن.کلاغ گفت : قار قار سلام شما کی هستین؟نکنه جادوگرین ؟ قار قار .ننه سرما خندیدو گفت:سلام من ننه سرما هستم جادوگر نیستم اینا هم پنبه های لحاف منه که ریخته روی زمین.خرگوش گفت : چی ؟ پنبه های لحاف؟ ننه سرما گفت : بله اومدم پنبه هارو جمع کنم که یه دفعه کمرم درد گرفت نمیدونم امشب بدون لحافم چطوری بخوابم.
کلاغ و خرگوش که دیدن ننه سرما ناراحته کمی فکر کردن. بعد کلاغ پرید روی درختو خرگوشم دویدروی تپه.کلاغ هر چی برف روی شاخه درختا بود به زمین انداخت و به ننه سرما داد.خرگوشم هر چی برف روی تپه بود جمع کرد و برای ننه سرما اورد.کیسه ننه سرما پر از برف شد. ننه سرما سوزن و نخی برداشت و سوراخ لحافو دوخت.دوخت و دوخت.بعد لحافو روی شونش انداختو گفت : شما بچه های مهربونی هستین. از اینکه کمکم کردین که لحافمو پر از پنبه کنم ازتون ممنونم. بعد ننه سرما با لحاف برفیش بالا پرید و دوباره به آسمون برگشت.
روز بعد همه با آواز چندتا پرنده از خواب بیدار شدن.بهار اومده بود و زمینو سبز کرده بود. خورشید به همه جا میتابید و گرما میداد.همه به آسمون نگاه کردن.ننه سرما تو آسمون زیر لحاف پنبه ایش به خواب رفته بود.
امیدوارم از این دو داستان خوشتان آمده باشد. به زودی فایل صوتی این داستان ها را هم قرار می دهم. می خواهم برای شما چند داستان قشنگ تر هم بگذارم که حتما خوشتان می آید. پس با من همراه باشید🙏🏻🌸
در اینجا هر مطلبی شامل دانستنی ، برنامه نویسی ، داستان ، زندگینامه افراد بزرگ و ... وجود دارد. اگر هم انتقادی داشتید یا مشکلی پیدا کردید حتما بگویید و در سریعترین زمان سعی می کنیم پاسخ شما را بدهیم. من هر مطلبی که میگذارم برای این است که شما بتوانید استفاده کنید و بهره ببرید. در اینجا شما هر سنی که داشته باشید چه کودک و چه نوجوان و چه بزرگسال می توانید از مطالب استفاده کنید.